تبلیغات
سوداگرانه - به یاد غلامرضا بروسان
 
سوداگرانه
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.
 
 
سه شنبه 9 مهر 1392 :: نویسنده : سوداگر

با من حرف بزن

مثل یک پیراهن نارنجی با روز

مثل وقتی که ابر

صرف شستن یک سنگ می کند .

مثل وقتی که صرف ِ همین شعر می شود

با من حرف بزن

مثل یک بازی در وسط تابستان 

و به چیزی فکر نکن

می دانم

زمین گرد است

و جاذبه

در پای درختان سیب بیش تر است
...!





دوست داشتنت
پیراهن نازکی ست
که آرام از روی بند
بر می‌دارم.

 

"غلامرضا بروسان"

----------------------------------------------------



حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
 
می خواهم صدایت را بشنوم
 
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
 
تورا دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید تو نیستی
و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
 
از ریل خارج نمی شود
و من گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد







نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 مهر 1392 05:14 ب.ظ
زیبا بود مثل همیشه.
سه شنبه 23 مهر 1392 10:02 ب.ظ
چقدر خوبه که وقتی ادم دلش نتگه یاد دوستای قدیمی ویلاگی کنه ....سوداگر خیلی با این متنت و این اهنگت بیشتر دلم گرفت...امیدوارم تو این روزها مثل من دلتنگ نباشی...در ضمن عید قربانت مبارک
چهارشنبه 17 مهر 1392 12:22 ب.ظ
با من قدم بزن تو این پیاده رو
من عاشق تو ام بی من نرو....

دوستت دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سوداگر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :