سوداگرانه
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.
 
 
شنبه 23 آبان 1394 :: نویسنده : سوداگر
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود..

به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!

من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای...
چقدر دیر کرده ای ...
چقدر دیر ایستاده ام ...
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم ... 
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم ...
تو اما هنوز ایستاده ای ...
خداحافظی ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئا بازگشت ها بد ترند...
حضور عینی انسان نمی تواند با سایه درخشانی که در نبودنش ایجاد شده برابری کند...!

آدم کش کور ، کارگارت آتوود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 29 آبان 1394 11:51 ب.ظ
سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم خیلی دوست دارم شما هم به من سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سوداگر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :