سوداگرانه
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.
 
 
یکشنبه 20 خرداد 1397 :: نویسنده : سوداگر

هستند وقت هایی که آدم حرف زیاد دارد

نمی نویسد

و در افکارش نگه میدارد ...!

وقتی حرف ها خواندنی نباشند میشود این ...

می شود سکوت کرد و نگفته ها را نگفت

می شود سهیم شد در تنهایی قلم و انگشتانت...!

آری ، می شود ننوشت تا خوانده نشود هر آنچه تلخ است ....

می شود همین آدم ساده بود

می شود یک نویسنده زرد بود

می شود یکی دیگر بود

یکی دیگر که حالتش سادگیست

با موهای به یکطرف شانه شده و لباس هایی با رنگی که به تن همه می بینی...!

حرف ها همیشه درازا دارند

به درازای یک جاده ۱۴ کیلومتری که سر و تهش دوبرگردان گذاشته اند ...!

از طرفی دلت میرود به شمال و از طرفی عقلت می رود به جنوب ... و این می شود به درازا کشیدن حرف ها و نگفته ماندن آنها...

آری

فلسفه زندگی همین دو پهلو گویی هاست ...

شاید هم برای من اینگونه باشد... نوشته هایم دو پهلو شود زمانی که یک لیوان چای قند پهلو انتظارت را نمی کشد ...!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سوداگر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :